آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط....
ام ابیها
السلام علیک یا فاطمة الزهراء
از نخست زندگی هرگز نمی شد باورم
که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم
روز تنهایی که حتی یک نفر یارم نبود
دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم
او مرا می خواند و من آن روز دستم بسته بود
کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم
خاطرات هسمر شب زنده دارم زنده ماند
از مناجات سحرگاهان زینب ،دخترم
ای شب تاریک بازا تا نهان از چشم خلق
قبر نا پیدای زهرا را بگیرم در برم
او مرا می خواند و من آن روز دستم بسته بود
کاش آنجا جان من میشد برون از پیکرم
هر چیز که در جستن آنی، آنی
حیفم اومد نذارمش اینجا :دی
خیلی قشنگ و آموزنده است. واقعا مولانا عالیه :دی
تا در طلب گوهر کانی، کانی ........ تا در هوس لقمه ی نانی، نانی
این نکته و رمز اگر بدانی، دانی .... هر چیز که در جستن آنی، آنی
خوش باشید.
خداحافظ
ماه :ایکس
الدهر یومان
راست میگه!
من از پشت زندان غم آمدم (بدون شرح)
من از پشـت زنـــدان غـــم آمـدم
مــــن از آرزوهــــــای دور و دراز
من از خواب چشــمان نــــم آمدم
تـــو تعـــبیر رویای نـــا دیـده ای
تـــو نوری كه بر ســــایه تابیده ای
تـــو یـك آسمـان بخشش بـی طلب
تـــو بر خاك تردیـــد باریـــده ای
تـــو یك خانه در كوچه ی زنــدگی
تـــو یك كوچه در شــهر آزادگـــی
تـــو یك شهر در سرزمین حــضـور
تـــویی راز بودن به این ســـــادگی
مــــرا با نگـــا هـت به رویــا ببــر
مرا تا تمـــــاشای فـــــردا ببــــر
دلــــم قطره ای بی تپش در سـراب
مــــرا تا تكــــاپــوی دریـــا ببـر
پابوس عشق ...
ان شاء الله عازم مشهد هستم،
نائب الزیاره هستیم اگه لایق باشیم،
حلال بفرمایید یا بفرمایید جبران کنیم
:)
خوش باشید. ;-)
آیین مستان
دیروز داشتم تمام مدت به این آهنگ گوش میدادم، سراج خوندتش، خیلی دوستش دارم ....
گفتم اینجا هم بنویسمش بقیه هم اگه خواستن یه نگاهی بندازن :دی
من از آن که گردم به مستی هلاک به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید پس آن گه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من بنالد به جز مطرب و چنگ زن
تو خود حافظا سر ز مستی متاب که سلطان نخواهد خراج از خراب
اینم لینک برای دانلودش: لینک
موفق باشید
تو را سریست که با ما فرو نمی آید
سلام!
نمیدونم چرا ولی امروز این شعره یهو اومد توی ذهنم، فکر کردم خوبه که اینجا بنویسم که از دست نره!
دست گل جناب سعدی درد نکنه :دی خوب شعر میگه ها :دی
تو را سریست که با ما فرو نمی آید مرا دلی که صبوری از او نمی آید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی آید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت بر اوفتاده مسکین چو گو نمی آید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از منست که گویم نکو نمی آید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی آید
گمان برند که در عودسوز سینه من بمرد آتش معنی که بو نمی آید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی آید
بشیر بود مگر شور عشق سعدی را پیر گشت و تغیر در او نمی آید
شاد و موفق باشید.
بشکن قرق را ماه من
از خانه بیرون می زنم اما كجــــــــــــــا امشب
شاد و موفق باشید ;-)
فال شب یلدا
میگن شب یلدا باید نیت کنی و یه فال بگیری، داشت یادم میرفت که این کار رو بکنم، از محمد امیرخانی عزیز تشکر میکنم که زحمت کشید و فال من رو گرفت :دی
| بیا و کشتی ما در شط شراب انداز | خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز | |
| مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی | که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز | |
| ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا | مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز | |
| بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی | شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز | |
| اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن | نظر بر این دل سرگشته خراب انداز | |
| به نیم شب اگرت آفتاب میباید | ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز | |
| مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند | مرا به میکده بر در خم شراب انداز | |
| ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت | به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز |
امان از دست این حضرت حافظ :دی چه وضع فاله آخه؟! :-؟؟
یلدای همگی مبارک
بهانه ای برای شروع دوباره
بعد از مدتهای زیادی تصمیم گرفتم اینجا رو باز کنم!!
مدت خیلی خوبی بود که با وجود buzz دلیلی نداشت دیگه اینجا چیز بنویسم! خدا نگذره از اونی که ایده زد buzz رو ببندیم :دی
الانی که اینجا رو دارم باز میکنم کلی دلم واسه buzz تنگ شده!
جایی نیست که الان بشه توش یه چیزی نوشت! مجبور شدم اینجا رو باز کنم که بتونم حرفامو یه جایی بزنم :دی
خیلی وقته که تو نخ شعرای محمد علی بهمنی هستم. این چند وقته خیلی حال کردم با شعراش :دی
دلم میخواد واسه شروع دوباره یه شعر خوب بذارم ازش:دی
زمانه وار اگر می پسندیم كر و لال به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شكوه ندارم ولی ملالی نیست كه دوست جان كلام من است در همه حال
قسم به تو كه دگر پاسخی نخواهم گفت به واژه ها كه مرا برده اند زیر سوال
تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم بشوق توست كه تكرار می شود هر سال
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی كه تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز نهایتی ست كه آسان نمی دهم به زوال
خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ می خواهی بگو رسیده بیفتم به دامنت یا كال ؟
اگر چه نیستم آری بلور بارفتن مرا ولی مشكن گاه قیمتی ست سفال
بیا عبور كن از این پل تماشایی به بین چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال
ببین بجز تو كه پامال دره ات شده ام كدام قله نشین را نكرده ام پامال
تو كیستی ؟ كه سفركردن از هوایت را نمی توانم حتی به بالهای خیال
واقعا مرسی شعر :دی
خوشمان آمد
ایشالا همگیتون خوش و خرم و موفق باشید
فعلا