چهارشنبه 30 آذر 1390
فال شب یلدا
سلام بازم
میگن شب یلدا باید نیت کنی و یه فال بگیری، داشت یادم میرفت که این کار رو بکنم، از محمد امیرخانی عزیز تشکر میکنم که زحمت کشید و فال من رو گرفت :دی
امان از دست این حضرت حافظ :دی چه وضع فاله آخه؟! :-؟؟
یلدای همگی مبارک
میگن شب یلدا باید نیت کنی و یه فال بگیری، داشت یادم میرفت که این کار رو بکنم، از محمد امیرخانی عزیز تشکر میکنم که زحمت کشید و فال من رو گرفت :دی
| بیا و کشتی ما در شط شراب انداز | خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز | |
| مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی | که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز | |
| ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا | مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز | |
| بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی | شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز | |
| اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن | نظر بر این دل سرگشته خراب انداز | |
| به نیم شب اگرت آفتاب میباید | ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز | |
| مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند | مرا به میکده بر در خم شراب انداز | |
| ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت | به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز |
امان از دست این حضرت حافظ :دی چه وضع فاله آخه؟! :-؟؟
یلدای همگی مبارک
سه شنبه 29 آذر 1390
بهانه ای برای شروع دوباره
سلام
بعد از مدتهای زیادی تصمیم گرفتم اینجا رو باز کنم!!
مدت خیلی خوبی بود که با وجود buzz دلیلی نداشت دیگه اینجا چیز بنویسم! خدا نگذره از اونی که ایده زد buzz رو ببندیم :دی
الانی که اینجا رو دارم باز میکنم کلی دلم واسه buzz تنگ شده!
جایی نیست که الان بشه توش یه چیزی نوشت! مجبور شدم اینجا رو باز کنم که بتونم حرفامو یه جایی بزنم :دی
خیلی وقته که تو نخ شعرای محمد علی بهمنی هستم. این چند وقته خیلی حال کردم با شعراش :دی
دلم میخواد واسه شروع دوباره یه شعر خوب بذارم ازش:دی
زمانه وار اگر می پسندیم كر و لال به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شكوه ندارم ولی ملالی نیست كه دوست جان كلام من است در همه حال
قسم به تو كه دگر پاسخی نخواهم گفت به واژه ها كه مرا برده اند زیر سوال
تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم بشوق توست كه تكرار می شود هر سال
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی كه تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز نهایتی ست كه آسان نمی دهم به زوال
خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ می خواهی بگو رسیده بیفتم به دامنت یا كال ؟
اگر چه نیستم آری بلور بارفتن مرا ولی مشكن گاه قیمتی ست سفال
بیا عبور كن از این پل تماشایی به بین چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال
ببین بجز تو كه پامال دره ات شده ام كدام قله نشین را نكرده ام پامال
تو كیستی ؟ كه سفركردن از هوایت را نمی توانم حتی به بالهای خیال
واقعا مرسی شعر :دی
خوشمان آمد
ایشالا همگیتون خوش و خرم و موفق باشید
فعلا
بعد از مدتهای زیادی تصمیم گرفتم اینجا رو باز کنم!!
مدت خیلی خوبی بود که با وجود buzz دلیلی نداشت دیگه اینجا چیز بنویسم! خدا نگذره از اونی که ایده زد buzz رو ببندیم :دی
الانی که اینجا رو دارم باز میکنم کلی دلم واسه buzz تنگ شده!
جایی نیست که الان بشه توش یه چیزی نوشت! مجبور شدم اینجا رو باز کنم که بتونم حرفامو یه جایی بزنم :دی
خیلی وقته که تو نخ شعرای محمد علی بهمنی هستم. این چند وقته خیلی حال کردم با شعراش :دی
دلم میخواد واسه شروع دوباره یه شعر خوب بذارم ازش:دی
زمانه وار اگر می پسندیم كر و لال به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شكوه ندارم ولی ملالی نیست كه دوست جان كلام من است در همه حال
قسم به تو كه دگر پاسخی نخواهم گفت به واژه ها كه مرا برده اند زیر سوال
تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم بشوق توست كه تكرار می شود هر سال
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی كه تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز نهایتی ست كه آسان نمی دهم به زوال
خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ می خواهی بگو رسیده بیفتم به دامنت یا كال ؟
اگر چه نیستم آری بلور بارفتن مرا ولی مشكن گاه قیمتی ست سفال
بیا عبور كن از این پل تماشایی به بین چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال
ببین بجز تو كه پامال دره ات شده ام كدام قله نشین را نكرده ام پامال
تو كیستی ؟ كه سفركردن از هوایت را نمی توانم حتی به بالهای خیال
واقعا مرسی شعر :دی
خوشمان آمد
ایشالا همگیتون خوش و خرم و موفق باشید
فعلا